غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

493

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بيرون فرستيم و پيشكش مناسب ارسال فرمائيم بيت به اين حيله شايد كه اين ابر تيز * بصحراى ديگر شود ژاله‌ريز و جان و عرض ما بسلامت ماند و رعايا عاقبت يابند جمعى كه از كياست نصيبى داشتند راى صوابنماى تمورتاش را مستحسن شمردند و بعضى از جهال رجال مثال شدون و ديگر اعراب خسارت مآل از قبول آن سخن اعراض نموده بر زبان آوردند نظم كه خيل تمور ز آسمان نيستند * بديو و بدد توامان نيستند ز سنگ و ز آهن نيند استوار * بر ايشان كند تير و شمشير كار رعب و هراس بخاطر راه نبايد داد و بدلى قوى و املى فسيح خاطر بر مقابله و مقاتله بايد نهاد و بعد از گفت و شنيد بسيار مهم بر آن قرار يافت كه پشت اعتضاد و استظهار به ديوار حصار بازنهند و تا توانند زمام اختيار از دست ندهند و فى الواقع اگر برين قرار اصرار مينمودند كار بدور و دراز مىانجاميد و از آنجانب صاحبقران عاليجناب از غستاب دو منزل بشتاب طى فرمود و چون بر تحصن شاميان مطلع گشت عنان بارهء جهان نورد كشيده داشته هرروز نيم فرسخ راه ميرفت و هرگاه فرود مىآمد ميفرمود كه گرد در معسگر همايون خندقى ميكندند حلبيان كه بر لطايف حيل پادشاه گردون محل اطلاع نداشتند آن حزم و تانى را علامت ضعف و جبن پنداشتند بنابر آن دلير گشته بپاى جسارت از شهر بيرون خراميدند و لواء جنگ و جدال مرتفع گردانيدند و روز پنجشنبه نهم ربيع الاول سنه ثلث و ثمانمائه ماهچه لواى كشور گشاى پرتو وصول بر نواحى حلب انداخت و پادشاه صايب تدبير دو روز در جنگ تاخير كرده بيت سيم روز كين شهسوار سپهر * برافروخت از آتش كينه چهر بتعبيه سپاه پرداخت و ضبط برانغار را باهتمام اميرزاده ميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و امير سليمانشاه و ديگر امراء ظفرپناه بازگذاشت و در جوانغار سلطان محمود خان و امير جهانشاه و ديگر نوئينان بلند مكان و امراء عاليشان را بازداشت و قول را از فر طلعت همايون زيب و زينت داده صفى از افيال جبال مثال كه از مملكت دهلى تا آنجا در معسكر ظفر اثر بودند بآراستگى هرچه تمامتر بپيش صفوف لشگر فرستاد و از آنجانب مبارزان حلب و دلاوران عرب قلب و جناحين آراسته و خاطر از جبن و خوف پيراسته در برابر صاحبقران والاگهر صف‌ها راست كردند و روى جلادت و تهور بميدان پيكار و صحراى كارزار آوردند نظم دو لشگر بميعادگاه آمدند * به خون ريختن كينه‌خواه آمدند ز هردو طرف سورن انداختند * هژبرانه بر يكدگر تاختند و نخست از قبيل برانغار اميرزاده ابابكر و از قبيل جوانغار اميرزاده سلطانحسين بر ميمنه و ميسره شاميان تاخته روز حيات بسيارى از ايشان را بشام ممات مبدل ساختند دلاوران قول بسان سيل از فراز كوه با پيلان صاحب شكوه برشدون و تمورتاش حمله كرده بيك بار حلبيان را از پيش برداشتند و بضرب تيغ تيز و نوك سنان خونريز همت بر افنا و اعدام اهل شام گماشتند و شدون و تمورتاش با زمرهء از اتباع از راه دروازهء منقوصه به طرف شهر گريخته طايفه ديگر از گريختگان روى بدمشق نهادند و فوجى از بهادران لشگر فيروزى اثر ايشان را تكاميشى نموده همه را از پاى درآوردند مكريك سوار كه